|
وقتی باران می بارد قورباغه ها هم عاشق می شوند! (محمد علی رضا زاده)
|
که زندگی شر شده برای رنج من
و تو حق داشتی مرد را غم بخوانی
که نمی دانستم تو وغم هم پیاله ی سالیان درازید
***
آتشفشانی خاموشم
در مه آلود و خفقان بغضی
که صخره نوردش تو باشی
بی کلنگ و طناب
فقط تو را به خدا پیش پایت را نگاه کن
بی کلنگ طناب
که پشت صخره هایم را
کهنه پوشی از غم پراکنده
پایت لیز نخورد
که من کهنه پوش اندوهم
تاب غم دیگر ندارم
ای غم بمان بمان....................................................(خودمان!!)