تبليغاتX
سلمان گنجی
وقتی باران می بارد قورباغه ها هم عاشق می شوند! (محمد علی رضا زاده)
دلت پر از اندوه کهنه باد
 که من کهنه پوش اندوهم
تاب غم دیگر ندارم
ای غم بمان بمان

که زندگی شر شده برای رنج من

و تو حق داشتی مرد را غم بخوانی
که نمی دانستم تو وغم هم پیاله ی سالیان درازید
                ***
آتشفشانی خاموشم
در مه آلود و خفقان بغضی
که صخره نوردش تو باشی
بی کلنگ و طناب
فقط تو را به خدا پیش پایت را نگاه کن
بی کلنگ طناب
که پشت صخره هایم را
کهنه پوشی از غم پراکنده
پایت لیز نخورد
که من کهنه پوش اندوهم
تاب غم دیگر ندارم

ای غم بمان بمان....................................................(خودمان!!)


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 23:43  توسط سلمان گنجی  |